أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

124

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

تسلمت « 1 » . » در بدايت اين سهو ترا افتاد ، « 2 » تو فرزند را بما سپردى نه مادر را ، ما پروردنى بپرورديم ، و سپردنى بسپرديم « 3 » تا بدانى كى آنچ به حق سپارى ، حاضر بود و آنچ بخلق سپارى ، ضايع بود . يعقوب يوسف را به فرزندان سپرد ، از چشم او غايب شد ، و حيرت بر سرى . ابن يامين را پس از آن به رحمن سپرد « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً . » در پيش چشم او حاضر شد و يوسف زيادت بر سرى . « 4 » چون يعقوب دست يوسف گرفت و به فرزندان داد « 5 » ، با هر يكى عهدى بكرد در نيكوداشت « 6 » ، و ايشان يك يك « 7 » يوسف را در نواختى « 8 » تا در نظر پدر بودند . چون از « 9 » نظر چشم « 10 » پدر در گذشتند « 11 » ، آن نواختن به انداختن بدل شد . يكى تپانچه « 12 » به رويش « 13 » مىزد و يكى مشت بر سرش مىكوفت ، « 14 » يكى سنگ مىانداخت « 15 » و يكى مويش مىكند . اشارت : حال بنده با خداوند همچنين بود « 16 » . بنده تا در نظر قبول خداوند بود ، فرشته او را « 17 » مىنوازد و رضوانش برگ مىسازد . بهشت در صحبت او مىآويزد ، دوزخ از سياست او مىگريزد . العياذ باللّه ، چون از نظر قبول خداوند بيفتد « 18 » ، بخت بد خرمن اميدش بباد بر دهد « 19 » ، بهشتش مىاندازد « 20 » و دوزخش مىسوزد ، زبانيه‌اش « 21 » مىكشد و مالكش مىكشد « 22 » . اشارت : اى يوسف از حدّ ديدار چشم « 23 » پدر درمگذر كى « 24 » بند و چاه است . اى مؤمن از حدّ فرمان خالق اكبر درمگذر كى دوزخ بر راه است . « 25 »

--> ( 1 ) - و سلمت ( 2 ) - « اين سهو ترا افتاد » ندارد ( 3 ) - واسپرديم ( 4 ) - + قصه ( 5 ) - سپرد ( 6 ) - نيك داشتن ( 7 ) - « يك يك » ندارد ( 8 ) - نواختن گرفتند ( 9 ) - + ديدار ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - برگذشت ( 12 ) - طپانچه ( 13 ) - بر رويش ( 14 ) - + و يكى به لگد مىانداختى ( 15 ) - سنگش مىانداختى ( 16 ) - باشد ( 17 ) - فريشته‌اش ( 18 ) - بيفتاد ( 19 ) - برداد ( 20 ) - مىتازد ( 21 ) - در متن : زبانيش ( 22 ) - مىبرد ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - كت ( 25 ) - + قصه